أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

335

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

وى بيافتند و گنبدى بر سر قبر آن حضرت بساختند . و روايت ميكنند كه قبر آن حضرت را چون يافتند حضرت را ديدند درست ، كه رنگ مبارك وى برنگشته و هيچ تغيير نيافته بود و كفن آن حضرت همچنان تازه بود و در دست وى انگشترى بود و بر خاتم شريف او نوشته بود ( العزة لله احمد بن موسى ) « 21 » پس آن حضرت را بشناختند و بر آن گنبد بساختند و بعد از آن اتابك ابو بكر بلندتر از آن كرد و در چند صباح نور از آن مىتافت چنانچه « 22 » بسيار كس مىديدند بعد از آن ملكه معظمه و خاتون مفخمه خيره طيبه عابده متهجده تاشى خاتون « 23 » گنبدى

--> - التاجو با آن لشكر عظيم بنزديكيهاى شيراز رسيد امير مقرب الدين مسعود صاحب ترجمه با سادات و قضاة و ولاة و اكابر و مشاهير و اعيان شيراز فوجى با اعلام و مصاحف و برخى با مطربان و آلات لهو و ساز و آواز مراسم استقبال بجاى آوردند و بضراعت و انكسار پيش آمدند و از طوفان قهر آن لشكر و حشر ايشان بجودى استيمان پناهيدند امير التاجو ايشانرا استمالت كرد و آن حشر پرشور و شر را كه براى قتل و غارت آستين برزده و دامن درچيده بودند از تعرض منع كرد و در تعاقب سلجوقشاه عازم سواحل شد ، و بقيهء حكايت سلجوقشاه و كشته شدن او و تمامت لشكريان او و انقراض دولت سلغريان و استقرار حكومت مغول در فارس بغايت مشهور و در عموم كتب تواريخ آن عصر مسطور است . مقصود ما در اينجا فقط اشاره به اين فقره است كه امير مقرب الدين مسعود در آن موقع بسيار خطرناك كه بيم قتل‌عام اهالى شيراز و نهب و تاراج و تخريب تمام آن شهر ميرفت شيراز را از آسيب لشكر خونخوار مغول نگاه داشت و شيرازيان بدين واسطه عظيم معتقد او شدند ، و اين وقايع باصح روايات در اواخر سنهء 661 الى اوايل سنهء 662 روى داده است ( رجوع شود بجامع التواريخ و تاريخ وصاف و تاريخ گزيده و شيرازنامه و روضة الصفا و حبيب السير و « ممدوحين سعدى » و غيرها همه در قسمت سلغريان در تاريخ سلجوقشاه مذكور ) ، ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 21 ) - جها : العزة لله احمد بن موسى الرضا - ، و قيل وجد فى قبره كما هو صحيحا طرى اللون لم يتغير و عليه فاضة سابغة و فى يده خاتم نقش عليه « العزة لله احمد بن موسى » درع مفاضه و فاضه زره فراخ و همچنين است درع سابغه يعنى زره فراخ و دراز . ( 22 ) - جها : چنان كه . ( 23 ) - مقصود تاشى خاتون مادر شاه شيخ ابو اسحق معروف است ، صاحب شيرازنامه كه معاصر اين خاتون و پسرش شيخ ابو اسحق مزبور بوده راجع به اين قبهء كه تاشى خاتون بر سر روضهء منسوب باحمد بن موسى الكاظم ( مشهور در عصر ما بشاه چراغ ) بنا نهاده بوده قدرى مفصل‌تر از كتاب حاضر سخن رانده گرچه نام صريح اين خاتون را چون در حيات بوده تأدبا نبرده است ، و عين عبارات او از قرار ذيل است ، پس از شرح چگونگى پيدا شدن قبر احمد بن موسى به همان كيفيتى كه -